منطق الطیر عطار: روانشناسی عرفانی

مقدمه:

در بخش گذشته به پاره ای از وجوه اشتراک و افتراق روانکاوی غرب و عرفان شرق اشاره کردیم.

سپس به معرفی کتاب منطق الطیر عطار که به انگلیسی آنرا  «کنفرانس پرندگان» میگویند پرداختیم.

اشاره کردیم که در این کتاب بخش هایی از وجود انسان هر یک بصورت پرنده ای از ضعف و قدرت خود  سخن می گویند و هُدهُد مرغ روشن دل  راهبر  که نمایندگی خویشتن به کمال رسیده را دارد راه سعادت را به مرغان نشان می دهد و هر یک از مرغان  با بهانه ای که می آورند میخواهند از دشواری راه پیش رو فرار کنند. هُدهُد با هریک به گفتگو می نشیند و در این گفتگوها، حکمت های رستگارانه نهفته است.  حالا بعد از بلبل و طوطی و طاووس و بط یا مرغ آبی، نوبت به «سعوه» می رسد.

ادامه نوشته

کار را آن کرد که تمام کرد!


مسافری  در فرودگاه با دوست خود سخت سرگرم گفتگو  در باره مسافرتش بود. او با هیجانی در باره کارهایی که در طول سفرش انجام خواهد داد صحبت میکرد. پس از مدت نسبتا طولانی، دوستش گفت خوب پرواز تو چه ساعتی‌ است،  او نگاهی‌ به ساعت خود کرده و گفت:‌ای داد بر من، هواپیمایم ساعتی‌ پیش پرواز کرد. 

بله او چنان محو داستانسرایی مسافرت خود شده بود که خودِ مسافرت یادش رفته بود. گویی بیشتر به توصیف مسافرت دل‌ بسته بود تا به خود مسافرت. 

حرف هایی که پشتوانه عمل ندارند دست کمی هم‌ از داستان بالا ندارند. برخی‌ از افراد چنان مجذوب و مدهوش حرفها و ایده‌های خود میشوند و آنها را تکرار میکنند که فراموش میکنند که اگر آنها را به مرحله عمل نگذارند این افکار بی‌ فایده و بی‌ ثمر خواهند بود.

ادامه نوشته

هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم «مولوی»

مقدمه: 

در چند مقاله گذشته، روانشناسی غرب و عرفان شرق را قابل قیاس و موازنه سازی معرفی کردیم که البته از دو شیوه ی متفاوت به سیستم انسان سازی و رهایی از رنج و رسیدن به آرامش دست یافته اند و وعده کردیم که به معرفی منطق الطیر عطار که از  متون منظم و سیستماتیک خودشناسی است بپردازیم،  که چنین خواهیم کرد.  ولی ذکر مقدمه ای که مفهوم سلامت روان و رستگاری انسان را که نهایتاً منجر به آرامش «دل» می شود، نیز قدری موشکافی کند ضروری می نماید.  

ادامه نوشته

تعریف و تمجید‌های فریبنده

گو اینکه هر انسانی‌ نیاز به تعریف و تمجید دارد، ولی‌ اگر این تعریف و تمجیدها از حد متعادل خود بگذرد و بصورت چاپلوسی در آید انسان را به گمراهی میکشاند.

اکثر افراد هنگامی که مورد ستایش قرار میگیرند بررسی نمیکنند که آیا درجه این ستایشها با کاری که انجام داده‌اند همخوانی دارد یا نه و با تمام وجود به این ستایش‌ها دل‌ می‌‌بندند.

اما اشکال کار در اینجاست که پس از مدتی‌ به این ستایشهای افراطی عادت کرده و تمام مدت دنبال کسانی می‌‌افتند که بازار چاپلوسی را اداره می‌‌کنند و از آنها طلب محصول مورد نیاز خود را دارند. 

آنها در حقیقت با دو دست خود قرار داد بردگی خود را امضا کرده‌اند.  البته این یک قراد داد دو طرفه است که در یک طرف تمجید کننده و در طرف دیگر تمجید شونده قرار دارد.

ادامه نوشته