«در دام گذشته»
زوج جوانی که آنها را رُز و روبرت می نامم بدیدنم آمدند. هر دو خوش لباس و خوش برخورد بودند.
رُز گفت: مدتهاست که خیال داشتیم برای مشاوره پیش کسی برویم و بالاخره امروز موفق شدیم. اگر بخواهید مشکل ما را بدانید من بطور خلاصه می توانم بگویم که 3 سال پیش ازدواج کردیم. فکر می کنم هر دو یکدیگر را دوست داریم ولی من از زندگیم زیاد راضی و خوشحال نیستم.
روبرت هم می داند بارها باو گفته ام. شاید یکی از دلایل مهم آن روابط و زندگی خودمان باشد و دلیل دیگر خانواده است. حالا بجایی رسیده ایم که نمی دانیم چگونه این مسائل را حل کنیم.
روبرت در تمام اینمدت سرش پائین بود و چشمانش را به زمین دوخته بود.