عشق چیست و عاشق کیست
اغلب انسان ها می خواهند عشق را احساس کنند، مرتب به آن فکر کنند و به آن دل به بندند و به رؤیای آن دست یابند. آنها راه بسی طولانی را می پیمایند تا به آن برسند، زیرا تصورمی کنند زندگی بدون عشق مفهومی ندارد.
برای یک لحظه مُجسم کنید که در رابطه ای قرار دارید که در آن هم دلی وجود ندارد. رابطه ای که طرف انتظار دارد شما همیشه سر حال، پر انرژی، شوخ و سرخوش باشید و خشم و ناراحتی یا افسردگی و سکوت شما نشانه ای از ضعف یا بیماری روحی و حداقل منفی گرائی شما تلقی شود.
مقدمه: بخش گذشته پس از تحلیل روانکاوانه ی قضیه
زال و سیمرغ از کتاب شاهنامه که خوشبختانه مورد توجه بسیاری از شما عزیزان قرار
گرفته بود با جمله ی پایانی آن مطلب نوشتار امروز را آغاز می کنم:
خیلی از افراد به این باور هستند که سرنوشت آنها به طریقی تعیین شده و آنها نقشی در تعیین و تکلیف زندگی خود ندارند.
اما اساسیترین درسی که میشود از زندگی فرا گرفت این است که تنها کسی که سرنوشت شما را تعیین میکند خود شما هستید.
اگر میخواهید جزیی از انسانهای موفق باشید و از روابط با دیگران، سلامتی، مسائل مالی و... راضی باشید لازم است که مسئولیت کامل در قبال کارهای خود را بپذیرید.
هیوبرت ریوز «Revse» فیزیک دان کانادائی در کتاب صبوری در سپهر لاجوردی ترجمه علی اصغر سعیدی جدولی از عناصر عالم ارائه داده است که بین عناصر عالم و بدن انسان همانندی بی مانندی وجود دارد.90٪ از اتم های عالم ئیدروژن است. اکسیژن، کلسیم، ازت، فسفر، سدیم، مگنزیم و پتاسیم نیز در بدن انسان و عالم هستی مشترک است. هیدروژن که 90٪ عالم را تشکیل می دهد 63٪ بدن انسان را تشکیل داده است.
تنها عنصری که در عالم 9٪ وجود دارد و در انسان اصلاً وجود ندارد «هیلیوم» است.
• اگر چه روانشناسی علمی به شیوه ی علوم تجربی و روشهای عینی به مطالعه ی انسان پرداخته است، ولی مطالعه ی انسان سابقه ای بس طولانی تر در عرفان شرق دارد که یافته های آن قابل قیاس با علمی حدوداً 150 ساله نیست.
• انسان و طبیعت انسان آنگونه است که شیوه های تجربه گرایانه و جزء نگر، قادر به درک و فهم این کلّ بسیار پیچیده نیست.
•رشد و تحول انسان از دیدگاه رشد و بلوغ عاطفی، هم در روانشناسی و هم در عرفان، مراحلی دارد، بیماری دارد، سلامتی دارد، بلوغ و تکاملی دارد.
دختر جوانی بمن تلفن کرد و خواست قرار ملاقات بگذاریم. از آنجایی که 16 ساله بود برایش توضیح دادم که باید پدر یا مادر یک فرم اجازه ی کتبی را برای تراپی امضاء کنند. گفت ولی مشکل او در مورد مادرش است و پدر هم ندارد. از او پرسیدم آیا به نوعی در خطر است. گفت نه یک موضوع خانوادگی است. باز برایش توضیح دادم که چون زیر سن بلوغ است باید تراپی با اجازه ی مادرش باشد. گفت: البته مادرم می داند که می خواهم شما را ببینم. یکی از دوستانش شما را معرفی کرده ولی ترجیح می دهم در جلسه ای که با شما دارم تنها باشم. گفتم هیچ اشکالی نیست پس از امضای فرم ویژه، می توانیم دو نفری ملاقات کنیم.