بی پرده پیرامون حرفهای درپرده
بهترین مثالی که می تواند روانشناسی عامیانه را توصیف کند، مثال Tea Bag
یا چای فوری است. برای هر کسی که چای و طعم واقعی آن را می شناسد، چای
فوری حالت «گول زنک» دارد. البته رنگ و حتی بوی آن یادآور یک چای خوب هست
و البته فوریت آن برای دنیای بسیار شتاب زده ی امروز سبب محبوبیت آن نیز
شده، ولی هر چای خور، که مزه چای واقعی را می شناسد انتظار فراغتی را می
کشد که یک فنجان چای واقعی بخورد.
خطر روانشناسی عامیانه در این است که چون جای روانشناسی علمی را نمی گیرد، و کاری چندان مؤثر انجام نمی دهد، کار علمی و عمیق را می تواند بی اعتبار و غیر مؤثر جلوه دهد و همین مسئله سبب می شود که گاه این جمله را از مشتریان روانشناسی عامیانه می شنوید که می گویند:«بابا روانشناسی نوعی کاسبی و حرفه است و کاری مؤثر و جدی برای مسائل آدم انجام نمی دهد.»
2- نظر شما در مورد دکتر فرهنگ هولاکوئی و برنامه ی «رازها و نیازها»چیست؟ آیا نظرات ایشان را پاپ سایکولوژی می دانید؟ اگر جوابتان مثبت است لطفا دلایل آن را ذکر کنید.
در مورد این سئوال من باید قصه ای را از علامه جِلّی ذکر کنم که از او سئوال شده بود که اگر حیوانی در چاهی بیافتد و بمیرد آیا آب آن چاه نجس خواهد بود؟ یا اینکه وقتی مُردار را بیرون آوردند، آب چاه پاک و قابل مصرف است؟
علامه جِلی می دانست که پاسخ این سئوال این است که پس از بیرون کشیدن مُردار، آب چاه پاک است و مایل بود این حکم را بدهد ولی پس از مدتی تفکر، گفت اجازه بدهید که من در این مورد حکمی ندهم، زیرا چون زندگی من از طریق آب چاه می گذرد، من نمی دانم قضاوت من چقدر منصفانه یا خود محورانه خواهد بود و لذا حکمی نداد.
حالا من اگر در کار روان درمانی و روانشناسی نبودم و زندگی شخصی من از این طریق نمی گذشت، در ارزیابی از فرازها و فرودهای برنامه «رازها و نیازها» ، گفتنی های بسیار داشتم . ولی می ترسم که تعلقات شخصی من، در قضاوت من وارد شود و در سن و سال من مغرضانه سخن گفتن، خطائی است که روزگار فرصت تصحیح آن را به من نخواهد داد. لذا بگذارید پاسخ این سئوال را با «نظری ندارم» سپری کنم .
اما صرفنظر از دکتر هلاکوئی یا این برنامه بخصوص، من بر این باورم که همیشه در جامعه استبداد زده ما، هر صدائی اگر تک صدا و هر قدرتی اگر تک قدرت شد، نوعی شیدائی های ناسالم و بت سازی های نامعقول بوجود می آید که به خیر و صلاح جامعه نیست. من اگر مجری برنامه روانشناسی رادیو بودم و روزانه 4 ساعت وقت در اختیار داشتم با هدف بالا بردن کیفیت برنامه و ایجاد فضای اشتراکی اندیشیدن و خدمت ناب و خالص به جامعه ، از صاحب نظران دیگر در برنامه خودم دعوت می کردم. همان کاری را که در اولین برنامه های «نگاهی به درون» در سال 1989 با ایرج گرگین انجام دادم و از همکارم دکتر صادقی بعنوان صاحب نظر دعوت کردم و انصافا که سهم ایشان در بالا بردن کیفیت برنامه بسیار بود.
اما باید به این نکته توجه کنیم که این اقدام به هیچ وجه در راستای منافع اقتصادی و مالی نیست و با روابط رقابتی همخوانی ندارد. زیرا در کار اقتصادی و تجاری شما رقیب خلق نمی کنید، بلکه را ه بر رقیب را می بندید. فرمول و زبان خدمات آموزشی، با زبان و فرمولهای دنیای اقتصادی کاملا متفاوت است و البته هر کس زبانی را و فرمولی را بر می گزیند که به هدف می رسد. من فقط از سلیقه خودم سخن گفتم و سبک و شیوه ای که در زندگی فردی پیوسته برگزیده ام، می تواند درست باشد و یا برعکس .
3- عده ای معتقدند که روانشناسی رایج در واقع نوعی مذهب مدرن محسوب می شود، پیشروان و رهبران و مراجع تقلید، دارند کم کم جایشان را به روانکاو و روانشناس و تراپیست می دهند. آیا با این نظریه موافقید؟
این که روانشناسی نوعی مذهب است یا جای مذهب را خواهد گرفت، آرزوی هیچ روانشناس واقعی نیست. ولی تردیدی نیست که قدرت طلبان حرفه ای می توانند از روانشناسی نیز بعنوان وسیله ای برای کنترل دیگران استفاده کنند که البته «ماسترسون» روانکاو معروف، این دسته را «متجاوزین عاطفی» نامیده است.
روانشناسی واقعی جفت عاطفی روان رنجوری است که با گذری جدید از کوچه دردهای قدیم، با توان بخشی عاطفی از صندلی قربانی برخاسته بر صندلی جان بدر برده ی، تجربه اندوخته و آگاه می نشیند.
امتیاز، افتخار و تلاش این دگرگونی به خود مراجع یا بیمار تعلق دارد نه روانشناس. چنین نگاهی هرگز روانشناس و مراجع را در دو سطح قدرت و ضعف دائمی و ابدی نگه نمی دارد. مذهب چنین رابطه ای را ایجاد می کند نه رابطه برابر با مسئولیت های برابر بین رهبر دینی و پیرو.
4- پاره ای از صاحب نظران )که در میان آن ها مشاهیری مانند«جفری موسای اف ماسون» که خود سال ها ریاست انستیتوی بین المللی «زیگموند فروی» را عهده دار بوده است، به چشم می خورند(انتقادات بسیاری به روانشناسی موجود و سیستم حاکم بر آن دارند. برخی از این انتقادات به طور خلاصه شده و کوتاه از این قبیل اند :
• گروهی از منتقدین ازجمله آقای«ماسون» مدعی اند که روانشناسی، حرفه ای علمی نیست.
• روانشناسی موجود فرد را مقصر و مسئول تمام ناهنجاریهای روحی و ذهنی می داند و بار اکثریت مطلق مشکلات روانی و شخصیتی را نهایتا بر عهده فرد می گذارد ودر نتیجه نقش حیاتی جامعه و محیط پیرامون را در بوجود آوردن گرفتاریهای روانی یا بسیار کمرنگ می کند و یا کاملا نادیده می گیرد.
• روانپزشکی و روانشناسی و شعبات مختلف آن تبدیل به «بیزنس مالتی بیلیونی» شده اند. شرکتهای داروئی با دادن پول به «لابی ایستها» و یا کارچاق کن ها در دالان های قدرت، به کوچکترین اشکال و مشکل روحی و عاطفی مردم که می توانند عکس العملی کاملا عادی و طبیعی به شرایط محیطی باشند، فوری یک برچسب می زنند و با دادن پول و اعمال نفوذ آن را به تصویب «اف دی ای» و «ای پی ای» هم می رسانند و البته تائیدیه های طول و دراز هم از پزشک و روانپزشک و متخصص و محققینی هم که در واقع حقوق بگیرهمین کمپانی ها هستند را هم پشتوانه «تحقیقاتشان» می کنند. بعد هم بلافاصله داروهای «درمان» را به بازار می آورند (نمونه ها کم نیستند، از جمله برخی از داروهای ضد افسردگی که برای سالها عارضه ی میل به خودکشی را در میان بیماران تشدید می کرد و یا مضرات شدید داروی«رتالین». به گفته این منتقدین شرکتهای داروئی به دنبال بازارهای جدید می گردند و بازار جدید آنها کودکان هستند. گروهی از منتقدین بیماریهائی از قبیل «اچ دی دی» و «ای دی دی» و ...را از این جمله می دانند و معتقدند که کمپانی های داروئی بخاطر منافع پولی شان هر اشکال و ایرادی را که به سادگی قابل رفع است را چنان بزرگ می کنند و وحشت ایجاد می کنند که این ترس و وحشت باعث شود مردم به سمت مصرف دارو و یا استفاده و خرید از ابزارهای «درمانی» آنان هجوم ببرند. آیا این انتقادها را قبول دارید؟
در کلیت بسیاری از انتفادات فوق به روانشناسی بخصوص روانشناسی تجاری وارد است. فراموش نکنید طبابت، وکالت و هر حرفه و تخصص دیگری هم از این انتقادات بری نیست. ولی اگر قرار باشد که علم روانشناسی را علم مطالعه رفتار و انسان بنامیم، یقینا مدل مطالعه و شیوه های تحقیقاتی این علم عینا مانند علوم مادی نخواهد بود. پاره ای از علم زدگان، متاسفانه مایلند به انسان و شناخت از او و شیوه های کارورزی، در این زمینه بصورت ماده نگاه کنند.
انسان دارای ذهن است و ذهن اگر چه زائیده از مغز و فعل وانفعالات شیمائی -عصبی مغز است, ولی چیزی مستقل از مغز است و پدیده ای غیر مادی است. ذهن را بصورت پدیده ای مستقل و در رابطه با مغز مطالعه باید کرد ولی شیوه های علوم مادی ما را به چنین شناختی نمی رساند. به همین دلیل مطالعه انسان شیوه ای کاملا یکتا دارد.
با پیشرفت مطالعات نوین، راهکارهای جدیدی بدست آمده ولی هنوز نیافته ها بیشتر از یافته ها ست.
خطر روانشناسی عامیانه در این است که چون جای روانشناسی علمی را نمی گیرد، و کاری چندان مؤثر انجام نمی دهد، کار علمی و عمیق را می تواند بی اعتبار و غیر مؤثر جلوه دهد و همین مسئله سبب می شود که گاه این جمله را از مشتریان روانشناسی عامیانه می شنوید که می گویند:«بابا روانشناسی نوعی کاسبی و حرفه است و کاری مؤثر و جدی برای مسائل آدم انجام نمی دهد.»
2- نظر شما در مورد دکتر فرهنگ هولاکوئی و برنامه ی «رازها و نیازها»چیست؟ آیا نظرات ایشان را پاپ سایکولوژی می دانید؟ اگر جوابتان مثبت است لطفا دلایل آن را ذکر کنید.
در مورد این سئوال من باید قصه ای را از علامه جِلّی ذکر کنم که از او سئوال شده بود که اگر حیوانی در چاهی بیافتد و بمیرد آیا آب آن چاه نجس خواهد بود؟ یا اینکه وقتی مُردار را بیرون آوردند، آب چاه پاک و قابل مصرف است؟
علامه جِلی می دانست که پاسخ این سئوال این است که پس از بیرون کشیدن مُردار، آب چاه پاک است و مایل بود این حکم را بدهد ولی پس از مدتی تفکر، گفت اجازه بدهید که من در این مورد حکمی ندهم، زیرا چون زندگی من از طریق آب چاه می گذرد، من نمی دانم قضاوت من چقدر منصفانه یا خود محورانه خواهد بود و لذا حکمی نداد.
حالا من اگر در کار روان درمانی و روانشناسی نبودم و زندگی شخصی من از این طریق نمی گذشت، در ارزیابی از فرازها و فرودهای برنامه «رازها و نیازها» ، گفتنی های بسیار داشتم . ولی می ترسم که تعلقات شخصی من، در قضاوت من وارد شود و در سن و سال من مغرضانه سخن گفتن، خطائی است که روزگار فرصت تصحیح آن را به من نخواهد داد. لذا بگذارید پاسخ این سئوال را با «نظری ندارم» سپری کنم .
اما صرفنظر از دکتر هلاکوئی یا این برنامه بخصوص، من بر این باورم که همیشه در جامعه استبداد زده ما، هر صدائی اگر تک صدا و هر قدرتی اگر تک قدرت شد، نوعی شیدائی های ناسالم و بت سازی های نامعقول بوجود می آید که به خیر و صلاح جامعه نیست. من اگر مجری برنامه روانشناسی رادیو بودم و روزانه 4 ساعت وقت در اختیار داشتم با هدف بالا بردن کیفیت برنامه و ایجاد فضای اشتراکی اندیشیدن و خدمت ناب و خالص به جامعه ، از صاحب نظران دیگر در برنامه خودم دعوت می کردم. همان کاری را که در اولین برنامه های «نگاهی به درون» در سال 1989 با ایرج گرگین انجام دادم و از همکارم دکتر صادقی بعنوان صاحب نظر دعوت کردم و انصافا که سهم ایشان در بالا بردن کیفیت برنامه بسیار بود.
اما باید به این نکته توجه کنیم که این اقدام به هیچ وجه در راستای منافع اقتصادی و مالی نیست و با روابط رقابتی همخوانی ندارد. زیرا در کار اقتصادی و تجاری شما رقیب خلق نمی کنید، بلکه را ه بر رقیب را می بندید. فرمول و زبان خدمات آموزشی، با زبان و فرمولهای دنیای اقتصادی کاملا متفاوت است و البته هر کس زبانی را و فرمولی را بر می گزیند که به هدف می رسد. من فقط از سلیقه خودم سخن گفتم و سبک و شیوه ای که در زندگی فردی پیوسته برگزیده ام، می تواند درست باشد و یا برعکس .
3- عده ای معتقدند که روانشناسی رایج در واقع نوعی مذهب مدرن محسوب می شود، پیشروان و رهبران و مراجع تقلید، دارند کم کم جایشان را به روانکاو و روانشناس و تراپیست می دهند. آیا با این نظریه موافقید؟
این که روانشناسی نوعی مذهب است یا جای مذهب را خواهد گرفت، آرزوی هیچ روانشناس واقعی نیست. ولی تردیدی نیست که قدرت طلبان حرفه ای می توانند از روانشناسی نیز بعنوان وسیله ای برای کنترل دیگران استفاده کنند که البته «ماسترسون» روانکاو معروف، این دسته را «متجاوزین عاطفی» نامیده است.
روانشناسی واقعی جفت عاطفی روان رنجوری است که با گذری جدید از کوچه دردهای قدیم، با توان بخشی عاطفی از صندلی قربانی برخاسته بر صندلی جان بدر برده ی، تجربه اندوخته و آگاه می نشیند.
امتیاز، افتخار و تلاش این دگرگونی به خود مراجع یا بیمار تعلق دارد نه روانشناس. چنین نگاهی هرگز روانشناس و مراجع را در دو سطح قدرت و ضعف دائمی و ابدی نگه نمی دارد. مذهب چنین رابطه ای را ایجاد می کند نه رابطه برابر با مسئولیت های برابر بین رهبر دینی و پیرو.
4- پاره ای از صاحب نظران )که در میان آن ها مشاهیری مانند«جفری موسای اف ماسون» که خود سال ها ریاست انستیتوی بین المللی «زیگموند فروی» را عهده دار بوده است، به چشم می خورند(انتقادات بسیاری به روانشناسی موجود و سیستم حاکم بر آن دارند. برخی از این انتقادات به طور خلاصه شده و کوتاه از این قبیل اند :
• گروهی از منتقدین ازجمله آقای«ماسون» مدعی اند که روانشناسی، حرفه ای علمی نیست.
• روانشناسی موجود فرد را مقصر و مسئول تمام ناهنجاریهای روحی و ذهنی می داند و بار اکثریت مطلق مشکلات روانی و شخصیتی را نهایتا بر عهده فرد می گذارد ودر نتیجه نقش حیاتی جامعه و محیط پیرامون را در بوجود آوردن گرفتاریهای روانی یا بسیار کمرنگ می کند و یا کاملا نادیده می گیرد.
• روانپزشکی و روانشناسی و شعبات مختلف آن تبدیل به «بیزنس مالتی بیلیونی» شده اند. شرکتهای داروئی با دادن پول به «لابی ایستها» و یا کارچاق کن ها در دالان های قدرت، به کوچکترین اشکال و مشکل روحی و عاطفی مردم که می توانند عکس العملی کاملا عادی و طبیعی به شرایط محیطی باشند، فوری یک برچسب می زنند و با دادن پول و اعمال نفوذ آن را به تصویب «اف دی ای» و «ای پی ای» هم می رسانند و البته تائیدیه های طول و دراز هم از پزشک و روانپزشک و متخصص و محققینی هم که در واقع حقوق بگیرهمین کمپانی ها هستند را هم پشتوانه «تحقیقاتشان» می کنند. بعد هم بلافاصله داروهای «درمان» را به بازار می آورند (نمونه ها کم نیستند، از جمله برخی از داروهای ضد افسردگی که برای سالها عارضه ی میل به خودکشی را در میان بیماران تشدید می کرد و یا مضرات شدید داروی«رتالین». به گفته این منتقدین شرکتهای داروئی به دنبال بازارهای جدید می گردند و بازار جدید آنها کودکان هستند. گروهی از منتقدین بیماریهائی از قبیل «اچ دی دی» و «ای دی دی» و ...را از این جمله می دانند و معتقدند که کمپانی های داروئی بخاطر منافع پولی شان هر اشکال و ایرادی را که به سادگی قابل رفع است را چنان بزرگ می کنند و وحشت ایجاد می کنند که این ترس و وحشت باعث شود مردم به سمت مصرف دارو و یا استفاده و خرید از ابزارهای «درمانی» آنان هجوم ببرند. آیا این انتقادها را قبول دارید؟
در کلیت بسیاری از انتفادات فوق به روانشناسی بخصوص روانشناسی تجاری وارد است. فراموش نکنید طبابت، وکالت و هر حرفه و تخصص دیگری هم از این انتقادات بری نیست. ولی اگر قرار باشد که علم روانشناسی را علم مطالعه رفتار و انسان بنامیم، یقینا مدل مطالعه و شیوه های تحقیقاتی این علم عینا مانند علوم مادی نخواهد بود. پاره ای از علم زدگان، متاسفانه مایلند به انسان و شناخت از او و شیوه های کارورزی، در این زمینه بصورت ماده نگاه کنند.
انسان دارای ذهن است و ذهن اگر چه زائیده از مغز و فعل وانفعالات شیمائی -عصبی مغز است, ولی چیزی مستقل از مغز است و پدیده ای غیر مادی است. ذهن را بصورت پدیده ای مستقل و در رابطه با مغز مطالعه باید کرد ولی شیوه های علوم مادی ما را به چنین شناختی نمی رساند. به همین دلیل مطالعه انسان شیوه ای کاملا یکتا دارد.
با پیشرفت مطالعات نوین، راهکارهای جدیدی بدست آمده ولی هنوز نیافته ها بیشتر از یافته ها ست.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۲۰ ساعت توسط دکتر
|